قصههاي جا مانده در خاكريزها
| دفاع |
| سيد محمد طباطبايي حسيني| «يكي بود يكي نبود، غير از خدا هيچكس نبود» اين جمله همان قدر براي ما شيرين است كه جمله «بالا رفتيم ماست بود قصه ما راست بود» تلخ است و تلختر از آن جمله «قصه ما به سر رسيد، كلاغه به خونش نرسيد» است. اين تلخي اما حكايت از يك شيريني ميكند. حكايت از شيريني قصه.
اگر چه كارشناسان ادبي بر اين باورند كه قصهها، تنها جنبه سرگرمي دارند، اما با اين وجود، ما از همين قصههاي ساده و سرگرمكننده شيرينترين درسهاي زندگي را از همان اوان كودكي آموختهايم؛ درسهايي چون انساندوستي، لذت گذشت، فداكاري، شجاعت، برادري و... قصه گاه كوتاه و گاه بلند بوده و ميتوان آن را با دو نوع ادبي داستان كوتاه و رمان مقايسه كرد، اما بيشتر قصهها به صورت كوتاه آمدهاند.
شيوه نقل قصه به هر دو صورت نظم و نثر وجود داشته و ميتوان مثال قسمتهايي از شاهنامه فردوسي را براي نظم و قصههاي هزار و يك شب را براي قصههاي منثور ذكر كرد.قصه از نظر روايتي بياني ساده و شفاهي دارد تا مخاطب كوچك و بزرگ، باسواد و بيسواد براحتي بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند و اين از ويژگيهاي برجسته قصه به شمار ميرود كه لحن آن چنان گرم و صميمي است كه راوي انگار دست خواننده را ميگيرد و به او بال خيال ميدهد و او را تا كجاها و ناكجاها با خود ميبرد، او را صدا ميزند و با او حرف ميزند. قصه اغلب با جملههاي ساده كه در همه آنها مشابه و يكسان است آغاز ميشود.
زندگي انسان سراسر قصه است. قصههايي كه هركدام از دنيايي دگرگون حكايت ميكند. قصههايي كه صرفا براي سرگرمي نيست. قصهها و حكايات يكي از كهنترين وسنتيترين روشهاي انسان براي انتقال معرفت به نسلهاي بعد بوده است. قصه نابترين و خالصترين بخش ادبيات است چرا كه ما را به دوراني پيش از پيدايش تفاسير و تعابير امروزين ميبرد. گرچه قصههاي شاد، سرگرمكننده و نمايشياند اما فراتر از همه معرفت را به شكلي دلپذير منتقل ميكند.
بر اين اساس دور ميز نشستن و قصه گفتن راهي براي گذران وقت نيست. بلكه قصه راه انتقال عقل و خرد به ديگران است.نگاه كنيم به قصههاي شهرزاد. اين قصهها هر كدام توانسته جواني را از ديو مرگ ضحاك برهاند. از وادي ديگر اين موضوع را بررسي كنيم؛ نگاه كنيم به قصههاي قرآني. قصههايي كه تاريخ بشر را روايت ميكنند.
قصههايي كه هر كدام دورهيي تاريخ تكامل جهان را براي انسان روايت ميكند. قصه ابراهيم(ع) و آتش، قصه يوسف(ع) و برادرانش، قصه نوح و كشتياش، قصه عيسي و مريم(ع)، قصه موسي(ع) و فرعون و پيشتر از همه آنها قصه آدم و حوا، هابيل و قابيل و كلاغ پير. اين قصهها هر كدام براي ما معرفتي بس گرانبها از تاريخ ارايه ميكنند. با اين همه اما در دنياي امروز گويا اين قصهها در ميان تكنولوژيهاي نوين فراموش شدهاند. حالا بچههاي ما به جاي قصه شنيدن بازي «مرد عنكبوتي» را ميپسندند.
علت اين مساله از چند جنبه قابل بررسي است كه يكي از آنها عدم ارايه قصههاي امروز است. ما هنوز قصههايي را براي بچه هايمان درنظر داريم كه پدر بزرگهايمان براي پدرانمان در شب نشينيهاي زمستاني ميگفتهاند، در حالي كه امروز ما قصههايي داريم كه از قصههاي هزار و يك شب شهرزاد جذابتر است. ما قصههاي هشت سال دفاع مقدس را داريم.
قصه چكمههايي كه صبح به صبح واكس ميخورد اگرچه قرار بود تا ساعتي ديگر دوباره خاكي شود، قصه درياقلي؛ مرد دوچرخه سواري كه كيلومترها ركاب زد تا با دادن خبري آبادان را از اشغال نجات دهد و در همين راه جان خود را از دست داد، قصه اسيري كه جاي اسيري ديگر ثبت شده بود و روزها و شبهاي سخت زير شكنجه را بخاطر همين اشتباه بايد تحمل ميكرد، قصه مادري كه از جنازه پسرش گذشت تا خانوادهيي ديگر به خيال مفقود نبودن جنازه فرزندشان دلخوش باشند و از همه اينها گذشته قصه شهرهاي جنگي ايران. شهرهايي كه هر كدامشان اگرچه قصهها در دل دارند اما خود قصهيي جدا هستند از همه قصهها.
در عرصه ادبيات دفاع مقدس تاكنون هرچقدر كه خاطره نويسي و حتي ادبيات داستاني در شاخههاي داستان و رمان مورد توجه بوده و پيشرفت داشته، در قصه نويسي دچار غفلت بوده و از اين غفلت ضربه زيادي هم خورده است. دراين حوزه كتاب «قصههاي شهر جنگي» را شايد بتوان به عنوان نمونه مناسبي از قصه نويسي مثال زد، اگرچه اين كتاب هم بيشتر به سمت داستان كوتاه حركت كرده است تا قصه، اما ويژگيهاي يك قصه را ميتوان در روايتهاي اين كتاب مشاهده كرد.
كتاب «قصههاي شهر جنگي» مجموعهيي از يازده قصه از شهرهاي ايران است كه در دوران دفاع مقدس با جنگ درگير بودند. چاپ اول «قصههاي شهر جنگي» در سال 81 در 10 كتاب (قصه) جداگانه ارايه شد كه در چاپ جديد كتاب (مجموعه قصه ها)، همه 10 كتاب (قصه) قبلي با يك قصه جديد، همراه با هم در يك كتاب منتشر شد.
در اين كتاب برخي از شهرها كه در طول جنگ ويژگيهاي بارزتري را نسبت به شهرهاي ديگر داشتند و نقش مهمتري را در جنگ ايفا ميكردند، در قالب قصه به نوجوانان معرفي شده است. در قصه هر شهر ماجرايي كه بيش از هر چيز ديگر مورد توجه بوده، سوژه داستان شده و همراه با تخيل نويسنده داستاني را ساخته كه به اين ترتيب نسل جديد با زباني ساده با آن شهر جنگي و اتفاقاتش آشنا شوند.
«درخت تنها» ازمحسن مطلق، قصه شهر مهران، «من و عكس او» از داوود بختياري دانشور، قصه شهرسوسنگرد، «سكه پدربزرگ» نوشته جعفر توزنده جاني، قصه شهر اهواز، «لحظه جدايي من» نوشته داوود اميريان، قصه شهر سردشت، «قصه قصر شيرين» نوشته اصغر كاظمي، قصه شهر قصر شيرين، «دره پلنگ ها» نوشته محمدرضا بايرامي، قصه شهر ايلام، «نگهبان كوچك» از محسن مطلق، قصه شهرسرپل ذهاب، «خوب من، سرزمين من» نوشته اصغر فكور، قصه شهر گيلانغرب، «زود بزرگ شديم» نوشته گلستان جعفريان، قصه شهر شوش، «جزيره ليلك ها» نوشته سيد قاسم ياحسيني، قصه جزيره خارك و «آشيانهيي بركبوتر ها» نوشته ناهيد سليماني، قصه شهردزفول، قصههاي اين كتاب هستند.
زبان قصههاي اين مجموعه، اگرچه به گونهيي است كه گويا براي نوجوانان نوشته شده تا آنها را بيشتر با شهرهاي جنگي ايران آشنا كند اما براي بزرگسالان و حتي آنهايي كه درگير جنگ بودهاند هم جذاب مينمايد. كوتاه بودن اين قصهها ويژگي ديگري است كه به خوانده شدنشان كمك خواهدكرد. فكر كنيم، چه ميشود از اين دست قصهها براي نوجوانان ارايه كنيم يا آنها را در شب نشيني هايمان بخوانيم. آيا بايد در قصههاي حسن كچل و كچل كفترباز گير كنيم؟ گويا قصههاي دفاع مقدس را در خاكريزهاي مهران و شلمچه و... جا گذاشتهايم.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


